قالب وبلاگ


آفتاب کنگان
 
نویسندگان
نظر سنجی
کابر گرامی چه مطالبی را در این وبلاگ بیشتر قرار دهیم؟







جعبه حدیث

ذکر روز
بزرگ مرد تاریخ

جملات قصار

دانشنامه مهدویت
دیگر امکانات



چه کسی گفت و غلط گفت که تکبیر بس است؟

اسب و میدان و بلا، نیزه و شمشیر بس است؟

چه کسی بال مرا بست که پرواز بس است؟

سرب در حنجره ام ریخت که آواز بس است؟

سجده در مذهب ما با خطر تیر خوش است

ذکر اگر هست همان از لب شمشیر خوش است

*********

خوشا آنانکه جانان می شناسند

طریق عشق و ایمان می شناسند

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

شهیدان را شهیدان می شناسند

 *********

برادررزمنده ! تو، غرور خیابان هاى انقلابى؛ آن گاه که شولاى برادرى ات را دور شانه هامان پیچیدى.

*********

برادررزمنده ! تو، خورشید روزهاى خاکسترى دفاع بودى و پرنده جانت، شکستن قفس هاى وابستگى را به ما آموخت. آمدى تا کوچه هاى وارستگى و اقتدار را عابر باشیم و عشق به وطن، راز همیشه بودنمان باشد.

*********

مبارک باد طلوع آفتاب ایستادگى ات که مادران سرزمینت را این چنین بر درگاه افتخار، به هلهله واداشته اى!

*********

امروز روز شماست، شما رزم آزمایانِ ایران زمین که طلایه دارِ میهنید.

 *******

هفته دفاع مقدس ، دفاعی که با روحِ مقاومت آمیخته و با هیاهو و تکاپو عجین است، مبارک باد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: دفاع مقدس، شعر و متن ادبی،
[ چهارشنبه 29 شهریور 1391 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]

سیب سرخی سر نیزه ست...

زود بیدار شدم تا سر ساعت برسم

باید این بار به غوغای قیامت برسم

من به "قد قامت" یاران نرسیدم، ای کاش

لا اقل رکعت آخر به جماعت برسم

آه ، مادر! مگر از من چه گناهی سر زد

که دعا کردی و گفتی به سلامت برسم؟

طمع بوسه مدار از لبم ای چشمه که من

نذر دارم لب تشنه به زیارت برسم

سیب سرخی سر نیزه ست...دعا کن من نیز

اینچنین کال نمانم به شهادت برسم

شعر از محمد مهدی سیار

                                                   «هفته دفاع مقدس گرامی باد»




طبقه بندی: شعر و متن ادبی،
[ شنبه 25 شهریور 1391 ] [ 12:06 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]

agha2.jpg

امام خمینی:

 من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار فکنده است به جانم، شررى
که به جان آمدم و شهره بازار شدم
درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم
جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم
خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم
واعظ شهر که از پند خود آزارم داد
از دم رند مى آلوده مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادى بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم


مقام معظم رهبری:

 تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تن دار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته در بار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی




طبقه بندی: رهبر، شعر و متن ادبی،
[ شنبه 18 شهریور 1391 ] [ 09:26 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]

 

آقای مهر و ماه تاب دوری فرزندان آواره اش را نداشت

بار سفر بست و به دیار داغدیدگان رفت

چه رفتنی زیباتر از این؟!

چه التیامی بهتر از نگاه مهربانش ؟!

چه دوایی شفابخش تر از دستان نوازشگرش؟!...

 

 

بابای مهربان امت!

خوش آمدی

ساعتی چند داغ از دست دادن پدرم را با حضورت از یاد بردم

برای دقایقی با وجود مهربانت یتیمی را فراموش کردم

همانطور که چند روزی است معنای یتیمی را بهتر از همیشه فهمیده ام

با تمام وجود به حرف آرمیتای شهید رضایی رسیده ام که می گفت: تو بابای امتی

بابای مهربانم! خوش آمدی...

 




طبقه بندی: رهبر، شعر و متن ادبی،
[ چهارشنبه 1 شهریور 1391 ] [ 10:59 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]
                                         

 

ای قدس، ای مانده به چنگال خبیثان

چون طایر پربسته سر در گریبان

ای قدس، ای کانون درد وماتم وغم

ای از غم تو تار گشته چشم عالم

ای قدس، ای مظلوم مانده در اسارت

ای تیره از ظلم یهودان روزگارت

ای سرزمین مانده در غرقاب ماتم

تیغ ستم بر پیکرت آید دمادم

ای ذره‌ ذره خاک تو ، با غم هماغوش

ای برج و ، وباروی تو بار غصه بر دوش

ای بوسه‌ گاه مقدم پاک پیمبر

ای قبله‌گاه اول شرع مطهر

ای خورده خنجر از قفا بر پیکر تو

از دلت خصم بد نهاد و کافر تو

تا دست قدرت ساخت ایوان و سرایت

بگزید نام مسجد الاقصی برایت

گر در سرای اقدس تو آتش افروخت

دشمن نه تنها جسم، بلکه جان ما سوخت

ای بر در و دیوارت از خون نقش بسته

نقش هزاران لاله در خون نشسته

بی‌مهری از اعرابیان بس دید‌ه‌ای تو

طعن هزاران سامری بشنیده ای تو

آنان که در راه تو گامی بر ندارند

جزهای و هو نقش دگر در سر ندارند

خائن به اسلام  و زخیل کافرانند

الحق شریک دزد و یار کاروانند

این ابلهان عصیان‌گر بی‌عقل و هو شند

اشتر خرند و گوهر ایمان فروشند

مست از شراب جهل شیطان بزرگند

در شیوه نامردمی همتای گرگند

اینان که بر تخت ستم‌شاهی نشیند

کورند و درد قدس را هرگز نبینند

باید زبن تخت شهان را واژگون کرد

طاغوتیان را با مذلت سرنگون کرد

در دست اهریمن نگین قدس مانده است

داغ اسیری بر جبین قدس مانده است

باید به امر رهبر نهضت، خمینی

آن کس که باشد در رگش خون حسینی

باید نهادن سر به امر وخط رهبر

بانعره دشمن کش الله اکبر

قدس از ستیزکافران آزاد سازیم

ویرانه‌ها با خون خود، آباد سازیم

صبری، که حزب اللهیان آیند سویت

آرند تیغ خصم بیرون از گلویت

جند خدا آید پی آزادی تو

می‌گستراند خوان فتح وشادی تو

با لله حریم پاکت از دشمن بگیریم

آخر نگین از دست اهریمن بگیریم

 

عباس براتی پور

 




طبقه بندی: شعر و متن ادبی،
[ یکشنبه 22 مرداد 1391 ] [ 10:42 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]

رهبر من نور چشمان من است          عشق او آیین و ایمان من است

ذوالفقار حیدری  در دست  او            طاعتش میثاق و پیمان من است

سیدی از نسل پاك فاطمه(س)             هم ز نسل شیر یزدان من است

در ولایت وارث  آل نبی (ص)              جانشینی  از امامان من است

همچو مه  تابد  به قلب  شیعیان              نائب خورشید پنهان من است

درهدایت سوی حق  آرد مرا               این هدایت سمت قرآن من است

دوستانش دوست می دارم همی            دشمن او دشمن جان من است

آنكه  مهر او ندارد  در وجو د            بی گمان همكیش نادان من است

درسخن چون ابر می بارد به دل             دركویر خشك باران من است

درحضورش موج دریا  دیده ام            در كلامش راحت جان من است

درنگاهش غرق دریا می شو م         واژه هایش در و مرجان من است

قلب  تارم را صفایی  می دهد                   جامع فكر پریشان من است

من مرید آن  دل  وارسته ا م                 او مراد و پیرعرفان من است

بوی یوسف می دهد پیراهنش             گرچه خودیعقوب كنعان من است

من چو سنگم او چو كوه بیستون         من چو مورم او سلیمان من است

من چو بلبل او چو باغ  پر زگل         من چو برگ اوسروبستان من است

نام او  ورد  زبانم  روزو شب         عشق او درد است ودرمان من است

آرزوی  دیدنش  دارم  به دل                  در فراقش شهر زندان من است

ای خوش آن روزی كه بینم رهبرم         ساعتی در خانه مهمان من است

روی خوبش با دوچشمت دیده ای         چهره اش چون ماه تابان من است

غرق  دریای  تهاجم  را چه غم               ناجی كشتی  زطوفان من است

گر چه دشمن نقشه ها دارد بسی            حامی او  حی سبحان من است

در امانت  او‹‹ امین ››انقلا ب            در شجاعت شیر میدان من است

راه  او  باشد  ره پیر خمین(ره)               رهرو راه شهیدان من است

افتخار  ما   بود ‹‹سید  علی››              سرور من جان جانان من است

چون فقیه وعالم است ودین شناس            مرجع تقلید  دوران من  است

روز ششم ماه  تیراز سال شصت             رهبرم جانباز ایران  من  است

ای خداوندا نگهدارش  تو با ش              چون دعای او نگهبان من است

شعر امروزم كه وصف رهبراست             بهترین اشعار دیوان من است

گویا مهدی(عج)چنین گوید كه او        بهترین اصحاب و یاران من است




طبقه بندی: رهبر، شعر و متن ادبی،
[ سه شنبه 27 تیر 1391 ] [ 10:53 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]

خداوندا!
گفتم خسته ام!
گفتی: لا تقتطوا من رحمه الله
گفتم: کسی را ندارم
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
گفتم: فراموشم نکن!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
گفتم: راه زندگی را نشانم بده
گفتی: انا هدیناه السبیل اما شکرا و اما کفورا
گفتم: نجاتم بده
گفتی: رمضان را دریاب





طبقه بندی: شعر و متن ادبی،
[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 01:59 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]

منم عمار همون بچه بسیجی
زخاک فکه و فاو و دوئیجی


همون سینه زنی که میره هیئت
کلاس عشق بازی با ولایت


همونی که شنیده أین عمار
دلش آتیش گرفته از غم یار


نوشته نامه ای از جان به جانان
به نام حق تعالی رب منان


سلام مولای من سید علی جان
سلام ای رهبرم ای قلب ایران


سلام ای قوت دلهای خسته
بگو مولا دلت از چی شکسته ؟

 
بگو آقا که دل ها بی قراره
چشا رو گونه ها شبنم می کاره


بگو آقا فقط با یک اشاره
که غصه دلاهامون رو کرده پاره


میشم عمار میرم خونه به خونه
میگم از مکر شورای زمونه


از اون فتنه گران انتخابات
که میدون آمدن با شال سادات


جسورانه دل رهبر شکستن
خیال کردن که در کوفه نشستن


علی 70 میلیون یار داره
هزاران مالک و عمار داره


چه سلمانها به دورش در طوافن
چه شمشیر ها به اذنش در غلافن


فقط کافی ست تا با یک اشاره
جهان کفر گردد پاره پاره


الا ای رهبرم لب تر کن ای دوست
که جان من گره در پیچش موست


فدایی ات من عمار آقا
هزاران در هزاران بار آقا


فقط کافی ست تا لب برگشایی
بتازم یک تنه در هر شعاعی


چنان جنگم ز عشقت تا شهادت
که صد لیلی بَرَن بر تو حسادت
  




طبقه بندی: شعر و متن ادبی،
[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 01:39 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

جان خود در ره "اولاد علی" می بازیم
همچو "مالک" به "عدوان علی" می تازیم

ای که گویی که خلایق ز "ولی" خسته شدند
کوری چشم تو بر "سید علی" می نازیم
مقام معظم رهبری

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
وصیت نامه شهدا
اخبار سیاسی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو