قالب وبلاگ


آفتاب کنگان
 
نویسندگان
نظر سنجی
کابر گرامی چه مطالبی را در این وبلاگ بیشتر قرار دهیم؟







جعبه حدیث

ذکر روز
بزرگ مرد تاریخ

جملات قصار

دانشنامه مهدویت
دیگر امکانات

 گپ یومیه؛ خاطراتی از کنگون قدیم (10)

"جمعه" می خوات  واگردت ؟  

 تو او روزای کنگون قدیم، یه بچی دنیا اومد، تو روز جمعه،( وبه همی خاطر اسمش جمعه نهادن) که همه جا تعطیل بید، اما خونه ی اونا همو روزی همه منتظر او بیدن، دایه با فرزی خاصی، نافش چید ویه گرند کوری، زد سرش... دِیش(مادرش) هم همو روز رحمت خدا رفت. ...بواش بعد از چند مدت یه زنی دیگه واسد...کنجیر زن بوا و اوقات تحلی، خوشی نیم بند جمعه به هم زد، ومثه غروب بعضی جمعه ها، دل جمعه هم می گرفت وسی دی ئی که ندیده بید می گربید. ته دیگ بن پاتیل، چنگی خرما، نون بن حصین نونی با چی شیرین استكان كمر باریكو، ازجمله شوم وچاس وناشتای، او بید. شوا،  اگر گربه ی هم میو، میو  میکرد زن بواش، ری او می نهاد . طی بواش فتنه می کرد که ای جمعو، گربه اورده تو خونه، صدا می د ت تا کاکاش خو پرو وابیده، ...سرگرمی جمعه که شو ری بون می خوسیدن، شمردن ستاره ها بید و تو شوای که ماه بید، سی کردن دومی ما ه تا وقتی، که،  نه دیار ویبید. و روزا هم کُلفتی زن بواش، از اووشیرین اوردن از سر چاه (مریم)  تا قلیون چاک کردن سی مهمونا، ودس جمعه به اندازه روزای هفته، خرنگ تشی ریش افتاده بید و ... توکار چاله وپری مز و  تنیر،هم، روش می انداختن، ....

گاه گداری که جمعه تو کی چه می رفت سی بازی، وقتی که گرم بازی بید یه مرتبه ازتو خونه شون صدا می اومد : جمعو جمعو  بیوبیو .. . جمعه هم یه چشی ری بازی بچه ها ویه چش هم ری در فدا که همی حلا  زن بوا با پنگاش نخل سیش نیا. ؟ ...                                

تو بازی وکی چه ولب در یا و باغ هم، فگر،  ری جمعه می بارید. سلوم یه روزی اومد دماش ؟ بیو بریم سی بلبل! ! جمعه که خیلی " یاسی" بازی وابیده بید. دل به دریا زد وبا سلوم رفتن تو باغ، یکی از گردای تر دل یه دمیتی اشكوندن و اومدن با کمک یه بچی دگه تلله پیشی جفتی ری، گردکو درس کردن، با خیط داخل تلله وخرما(خفتی)  وبستنش تو یکی از درختای که بیشتر وقتا بلبل اونجا می اومد، و می رفت... وبعد رفتن پشت بند باغ منتظر، .. . بعد از ساعتی دیدن، صدی چلیخ چلیخ بنجیر تو همو در ختکو بلند وابید . دو رفتن، طی درخت، سی جمعه گفتن، یلا برو بالا، جمعه هم تو شور، با یه بدبختی رفت اونجا ؟ تا خواس ری کلنگه دس دراز کنه دید یه مار گتی ری کلنگه وکی، خوش قلمی پیچیده ری کلنگه، دمش هیلو می خورت(انگار می گوت: ای هی هی هی) ، سر و گردن هم علامت سئوال؟  جمعه انگار که از سرسروک دومن می  اومد . خوش رسوند به سلوم : م. م . مار ، دوستای  جمعه وخوش باهم  در رفتن؟  جمعه همی طور که می رفت خونه تو راه تکه بند وتکه شلنگ وچیای از ای دس می دید ... بنظرش می اومد مارن/؟ ...  سلوم اینا قضیه جمعه و پیش دمیت ومار و.... سی بقیه تو بازی ومدرسه وخونه  با برداشت خوشون  تعریف  می کردن، نخیرتو محل پیچید که جمعو خیلی خطری وابیده . نه بوا،  ازش راضی ن و نه زن بوا، دیگه هر کجا خرابی ویبید یا مشکلی پیش می اومد صی ده  می اومدن سراغ او؛ / توره  دیگون می برد می نهادن,ری، جمعه؟  جی توره جواب باید بدت؟ جالبوت طی بویه غرق ویببید می گفتن همش مال فگر جمعو ون؟ بند لباسی ری بون با افتوو می پکید و لباسا،  پشک ویبید ری جمعه شک بیدن و یه روز باد از شمال تش از چاله ای دیر اورده بید وتو شلیخه ی توری ما ل یه کسی ؟ هیچ ... جمعه بردن پاسگاه (آخر بدشانسی بید).... دیگه جمعه آ ک وعاصی آبیده بید.  هردفعی بعد ای گپا که سی جمعه درس میکردن، زن بواشم دیگه عیدش بید.  با دوتا دساش یه کفی می زد. وبه هم دیگه می مالید ومشت سئوال زیر دماغش؟  یه دسی توقدش،  سی بواش،  می گفت: نه گفتم ؟!  نه گفتم؟! ای اخر شر ویبوت سیت..... جمعه دیگه گت وا بیده بید، ولی تنها خوش می فهمید كه گتن، تصمیم گرفت دیر وابوت  رفت طی گاراج، مدتی فکرکرد . گفت : نه برم یه جی که دیگه چشمم به کسی نفته؟ ... پا واسد که از گاراج دیر وابوت از دیر دید یه پیر مردی از بالا میاد. ویه بخچی ری کولشن، تند تر رفت تا کمکش کنه ؟ رفت نزیکیش ؟ گفت عامو کجا ؟ بده بخچت تا کمکت کنم ؟ عامو اول گفت ای خدا خیرت بدت ،؟  وهمی که جمعه  بخچه نهاد ری کولش – عامو گفت ای کلکو نمی خوام ؟ خوب که فهمیدم تونه جمعوهسی ؟  جمعه گفت: بله – عامو گفت برو سی ثواب مردهات وکار بخچم نداشته باش؟ .... جمعه گفت : خاب عامو سی چه؟  عامو گفت : حلا والش برو .  برو. دگه نمی خوام.

- جمعه  بعد از مدتی با لنجی رفت  گطر ... وانجا مدتی دمای کار می گشت که یه هندی سیش گفت ؟ رپیک می آی  تو سیرک کارکنی ؟ جمعه گفت سیرک چنن ؟ رپیک گفت : بیا (کی لی) آسونه ؟ و بعد از آموزش  قرار شد؟ تا جمعه تو  پوس میمون، برت وشکلک در بیارت ؟ ... وخلاصه تو شوه ،  نمایش جمعه تو یه گرگور مانند بزرگی تو طبقی بالی با حلقه ملاق بزنت، و همی طورگرفتار نمایش بید که بی خبرکی . یه اژدهای اومد داخل گرگور، که راس راسکی تش از حلقش در می اومد،  جمعه ا زترس نزیک بید زهرش بترکه؟ شروع کرد به داد وفریاد ؟  یه مرتبه  یه صدی آشنای بگوشش خورد. تا صدی سلوم ن ، سلوم : بوا جمعه منم رفیقت  زهرت نرت ، ای قسمت سیر ک سیش میگن سورپریز....و.  .. جمعه گفت : خونه آباد سور پریزه. م  كردی؟....  وجمعه اونجا تا مدتی کار کرد. ... تا اینکه بحرین وقطر سره چن تا جزیره با هم حرفشون شد. .... ای ور بزن ... او ور بزن .... نخیر شایع وابید که تمام  ای اختلاف وجر ودعوا های بحرین وگطر(سر جزایر حوار وجراده) زیرسر جمعن،(توقالب رسانه های  امروزه حساب كنیم) .. ای طوری درمیاد.... برخی سایت ها وروزنامه ها هم علیه ش مطلب نوشتن : جمعه؛ آتش  زیر خاكستر/ جمعه هر روز بدتر ازدیروز ------ جمعه خوشم تو باغ نبید یه روزی : نظر زیریكی از مطالب داد ونوشت ما هرچه می كشیم ازدست افرادی مثل  جمعه است.

 تا این كه یه روز از چشوك خونشون صدای آ‍‍‍‍ژیر میا د. سطل اوی ور داشت. فكر كرد خونه ی كسی سوخته؟ كه بره بقول خوش كمك همسایه شون، دید چراغ گردون ماشین پلیس، خواست واگردت ، شرطی اومد، سیش گفت: انت جمعه* ؟ جمعه گفت : هله؟   انه جمعه !& خیر؟ شرطی گفت: الف هله- انت موقوف، یلا(امش جدامی) معی الی مخفر (للمخفر)@..... سلوم دُمی جمعه سی می كرد نیفهمید بگربت یا خنده كنه با خوش گفت بدبخت جمعه چسب و لزگه ی دنیا سیش چسبوندَن... بعدها جمعه از حبس زنگ زد سی عاموش گفت می خوام وا  گردم ؟ عاموش هم كه پیر مردیین گفت : ها وا میگردی؟ اگر باپیرم واگشت توهم وا می گردی؟...... 

-          نامها در این مطلب فرضی هستند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------برگردا ن برخی لغات محلی به فارسی روان:

1-فرزی: چابكی2- گرند كور: گره سخت3- پری مز/فری مز/ : اجاق نفتی 4- حصین: نا ندان وظرف نگهداری نان 5- یاسی: دلتنگ  6-خرنگ: زغال سرخ شده7-  صی ده: مستقیم 8-خو پرو: بدخواب 9-توره: روباه سان 10-  پشك: پراكنده 11- كنجیر: نیشگون و... جمله های عربی* تو جمعه هستی؟--- & بفرما (خوش آمدی) بله من جمع هستم@ شرطی : هزار خوش آمد به تو ،  بازداشتی، سریع بریم پاسگاه...


طبقه بندی: گپ یومیه خاطراتی از كنگون قدیم،
[ یکشنبه 30 مهر 1391 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]

-          گپ یومیه؛ خاطراتی از کنگون قدیم (9)

-          چشمه ،

-          به کنگون قدیم با جاده ی خاکی (راسته) که ازدس بالی محل می گذشت، بندرمی گفتن. با توجه به کنار دریا بیدن و کارو بار مردمش، یه آباد ی ساحلی بید خونه های روبه دریا وکی چه ها یی  که بیشتر از بالاتا دومن، محل ومسیر صحرا وا   بیدنه، اهالی، به دریا میرسیدن نشون می داد. که طبیعت هم سی  مردم  نقشه ی جامع می کشه .گترا یا د شون میاد:  که حتی روزای سرد زمسسون بخاطر شکل خاص خونه ها وری به دریا بیدن، جی سی تکیه دیواری  بره افتووی  کم گیر می اومد....- اما  یه جا بید( هسه) به اسم چشمه که بیشتر روزا گویا افتوو با ا ونجا قرار داد داشت . وصب ها طلوعش از بالی  کُه"  چشمه بید واز ری سر کَُه افتوو به انجا انگاراول  سلام می کرد. و مخصوصا از ری  جاده که پرانتزبین دوتا پنجه  دس می نهادی ری پیشونیت، تا افتوو به چشت نگیرت ، او  طرف که" سیل می کردی تو دومنای کُه و جی که تنب وتپه ها مثه اینکه با هم جافت نهاده بیدن. سی جا بگیرن واونجا گویا سینه کُه پاره بید ویقه اش واز بید یبن بالا وپائینی تپه ها  توبین ای همه خشکی وخورده سنگ یه منظره سوز مشط وتیتی، که تو در درتو از دیر پیدا بید. سیش می گفتن: "چشمه"،

-          دریا با  او عرضه واعتبارش نتونس مردم کنگون از چشمه جدا کنت . سی چه بخاطرای که کُه وکمر وای دره ها همه خشون چلونده بیدن وخلاصه کرده بیدن تو چشمه-ازطرف راس وچپ بالا دس چشمه دوتا رود خونه ی  فصلی گت  با  هم دس داده بیدن وپشتیبان چشمه، ود س  راستت  میتونی قنات ها هم ببینی تو ددله کُه و نخل وکنارودرختای دیگه، همونجا خوش کرده بیدن. کار آ دما ی  زحمتکشی  بیده که اونجا زندگی می کردن، باغی در سمت چپ بالا دستی ، توشیب تند با انواع خمه ومور و رطوبت دائمی ونخل های دوقلوئی و با فاصله کم درمسیر مستقیم قرار دارن (داشت) دومن تر سمت راست ازنقطه اصلی چشمه وحرکت اوو با جذول که مووینای کچیک و زالو توش زنگی می کردن ، و روش هم پرپروک وپخشه عسل و شیطونک می رفتن ومی اومدن  و از کنار جذ ول، نخل ها هم انگار جلوت رژه میرفتن ویه جورائی بترتیب قد  مودب  وبا حوصله از چشمه اوو می خوردن، تو کمر کش تنب قبله ی چشمه همینجا یه سری دیوار وستون ودیوارهای ساروجی بید. وقشنگی وطراوت وشا د اووی چشمه بیشتر از همه جاش اینجا چش می گرفت . سایه مشط  ی که از دو طرف  کُه وکمر هم با گرفتن گرمای افتوو به لطیفی سایه کمک می کرد. وبارانداز خوبی بید سی اونای که از بالا خیمه وزخال می اوردن واز دومن حشینه خشک وموین  میبردن بالا، چی پونا، هم با بزاشون ظهرا اونجا وقت  اوو، استراحت،  هم دیگه میدی دن،سی اهل محل هم بخصوص تو زمسسون تفرجگاهی بید وواچیدن بزباز وترشووووسی بچی ها سنگ  کنارزدن،  یه کمی بالاتردراوردن گم پلوهم رواج داشت. ... وحکایتی ازتپه ی قبله ی، چشمه هم تعریف کنم: دس دومنی، زریبه ای بید. که با خار وکلنگه وکنده درختا حصارکشی شده  بید وکم وبیش سوزی و چیای ایطوری می کاشتن، با دس به دس شدن چشمه داری حال وروز چشمه هم زرد وسبز وابید. بستگی داشت ؟  یه عاموئی علاوه بردومن که کشت کار داشت  رفته بید دس با لی که معمول نبید و گذر او نبید؟! وروزا مشغول بیل ومنتیل بید یکی از وقتای که تو خین خوش گرفتار بید، عاموئی از دومن با ش، سلام کرد وگفت: نه خسه ؟  اونجا  چه خرابینی میکنی؟  عا مو(1)بیلش نگه داشت ودسی نهاد ری قد بند لکی ش... وگفت اگه خدا بخواد. می خام اینجا یه کمی پیاز و پرگو شامی بکارم ... عامو(2): خدا عقلی سی بچ هات بدت ؟ ای دومن اوو عاجزی تو کرزا میرت ؟-

-           عامو (1): گفتم اینجا زمین نوی ان، آبادش  می کنم، گلش مرخ دارن؟ وبعد، هنر،  ای ین که مو اوو بیارم اینجا وکار کنم  دومن که خوش خوشی  اوو میرت . ..-

-           عامو (2): هم دو رس  می گی ؟ حلا دس ت ، کپپه نزنت ؟

-          عامو(1): دسی که کار کرده کپپه نمی زنه دسی که  کار کم کنت، چشه بیل وابوت کپپه می زنه ...

خلاصه اوو  چشمه با جذول زمونه رو بید و نسل اندر نسل مثه ای اوو جذ وول  اومدن تو چشمه رفتن ولی خورده  سنگای تو جدول موندن شاهده ماجراها وبچه های که با تیر کمون، تمرین هدف زنی می کردن،   وگپ وحرفا وصدای زنگ تو خره پازنای گله وچاله های سرد و چلوس ای نیم سخته و  سنگای دید زده، از پخت وپز در جمعه ها وایام نوروز وسیزده بدر و زنگ کل کل ها ی، دی دوماد ای که  قدیما گاهی اونجا سر اوو می بردن،  ای روزگار وای دنیا سی قدیمیایی  که هنو افتوو اول صب، بالی چشمه می جورند ویعنی هررو از نو.... مرورخاطرها وگذر حادثه ها وسی جوونا امید وآرزوهای دیر دراز و  درسی از ا و  طبعیت زیبا وقشنگ که همه دره ها می رسن به  دریای وصل وابیده، به اقیانوس یکی وی بن، همه قطره ای  از جنس اوو....

 

- برگردان لغات محلی : 1- دس بالی : دست بالائی 2-بِره  آفتووی :آفتاب گیر3-هسه: هست 4- صب : صبح 5-کُه: کوه 6-پرانتزبین دو پنجه دس: سایه بر چشم با موازی قرار دادن انگشتآ ن سبابه واشاره روی پیشانی 6- تنب : تپه وبلندی نسبی به سطح اطراف درمحدوده چشم انداز جغرافیائی یک منطقه 7-جافت : مسابقه/ رقابت 8- جذول: جدول/ کانال آب 9- دومن : پائین تر10- پخشه : زنبور/ حشره ی کذائی 11- زخال: زغال 12- خیزم : هیزم 13-  مشت : متراکم /14 – تیت : خالص 15- کرزا: کرت 16- ترشوو / بزباز /گم پلو: ازبوته ها  وعلفهای کوهی   17-خار/ کلنگه / کنده : تیغ / شاخه / تنه درخت 18-سنگای دید زده/ چلوس : سنگهای اجاق/ هیزم نیم سوخته 19-اوو: آب20- کپپه: تاول

 

                                                      عبدالمجید اورا




طبقه بندی: گپ یومیه خاطراتی از كنگون قدیم،
[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 01:57 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]

بازتاب رهنمود های اخیر مقام معظم رهبری در رسانه های عرب زبان: -

موسسه مطالعات و تحقیقات عربی (العربیه)
..  به دنبال  نوسانات نرخ ارز و گرانی بسیاری از اقلام مصرفی،  رهبر  دولت ایران  ایت الله علی خامنه ای، در طول سخنرانی خود را در 10 اکتبر، بحران  را مها ر کرد. درحالیکه ورود یک بحران به درون قدرت حاکمه ایران در پیش بینی ها  آ مده بود... اما رهبر ایران  که تظاهرات را به عنوان "وضعیت استثنایی ,  و هوشیارانه نامید.  به تفسیر غرب  در برداشت غلط از این اتفاق حمله  کرد و به غرب  لقب   احمقانه  در شناخت مردم ایران داد." اما از سوی دیگر، وی  با تکیه بر استراتژی  مقاومت   عملا خارج ازحد تصور پس از سخنرانی خود در هفته گذشته موفق به جلوگیری از وقوع مجدد تظاهرات توده شد…

المنا ر وسایر منابع خبری  عرب زبان ( العالم/الاتجاه/ المیادین/الفرات/ البلادی/ المسار / و.توپ نیوز/شبکه امل و...)گوشه هایی از بیانات مهم مقام معظم رهبری  را پیرامون  شرایط فعلی ایران ومنطقه گزارش کردند...            :


امام خامنه ای  تاکید کرد  که مردم ایران توطئه دشمنان را  خنثی می کنند.




امام سید علی خامنه ای گفت، که مهم ترین شاخص های پیشرفت  مردم ایران، اعتماد به نفس،است . که به طور عمده از ارزشهای اسلامی است.

او امام خامنه ای، که صحبت امروز در مردم از شهر Asfraan استان خراسان شمالی، گفت: صدها شبکه ی خبری خارجی باکار شبانه و روزی ، برای  کاشتن بذر ناامیدی در دل مردم ایران تلاش می کنند.(:که موفق نخواهند بود)
وی که انرژی عظیم مردم ایران به  قله ی پیشرفت و رفاه برای تبدیل شدن به عنوان الگو  در جهان مثال زدنی نامید. و امام خامنه ای با اشاره به تلاش دشمنان به تضعیف استقامت مردم ایران و خنثی کردن روحیه ملت  را،  تاکید بر نیاز به برنامه ریزی  در تلاش  مضاعف  ومقابله جدی  دراین دوره  زود گذر دیده   است.
خامنه ای با اشاره به پخش برنامه های تبلیغاتی غرب lافراد جوان را از رسیدن به ارزش مورد نظر اخلاقی، گفت که این دارو است یکی از مکانیسم های که توسط  با ندهای متنوع ومتعدد به جلوگیری از حرکت جوانان در ایران و در جوانان مورد استفاده قرار گیرد.  پدیده اعتیاد است.
رهبر معظم انقلاب تاکید کرد که مردم ایران دارای پویایی زیادی برای رسیدن به قله پیشرفت  نشان می دهند .که این  نشاط پویا  انگیزه دهنده، به مقامات این کشور برای مقابله با چالش های بین المللی است.




امام خامنه ای: مردم ایران؛ آمادگی مقابله با هر گونه تجاوز را دارند....




ا مام خامنه ی: دشمنان در جنگ اقتصادی علیه ملت ایران شکست خواهند خورد.".

وهمچنین امام خامنه ای خلال سخنرانی شان که در میان تجمع گسترده ای از اهالی شهر بجنورد مرکز خراسان  شمالی در شمال شرق ایران فرمودند:دشمنان ایران سالهاست که تحریمومحاصره اقتصادی علیه ملت ایران را اعمال می کنند ولی امروزه این جریان را با دروغ وبا حجم رسانه ای انبوه که متاسفانه برخی در داخل هم با انها هم صدا شده اند به برنامه فعالیتهای هسته ای مرتبط کرده انذ.وما باید هوشیاریمان را حفظ کنیم . در این میان تلاشهای جدی بین مسئولان جهت غلبه بر مشکلات وجود دارد.با توجه به اینکه ملت ایران با تکیه بر بیداری وپایداری خود مانند همه جریانها ومشکلات گذشته از انها عبور خواهدکرد...ومطمئنباشیم که تحولات اخیر منطقه به  نفع واشنطن وتل آویو نخواهد بود......



امام سید علی خامنه ای، گفت: مردم ایران طرفدار تعدی  نیست، اما مقابله گر جدی، با هر گونه تجاوز است.  ایشان  افزودند. عاملی که  تنها که منجر به تضعیف قدرت انگیزه سلطه گران واستکبار به جنگ  افروزی یا ازبین بردن این انگیزه در بین دشمنان است. اراده دفا ع عمومی مردم و آمادگی رزمی نیروهای مسلح است.

امام خامنه ای ادامه داد: "احساس آمادگی عمومی مردم ایران، به ویژه افراد جوان، در حال حاضر، بیش از هر زمان دیگر، به عنوان نیروهای مسلح تمایل بیشتری و قدرت و صلابتشان  از گذشته  بیشتراست.".
در طول مراسم، رژه نیروهای نظامی و نیروهای پلیس و بسیج، در استان خراسان شمالی، ایشان گفت که ذکر خدا و روحیه که آنها عوامل اصلی به منظور افزایش قابلیت های بازدارندگی نیروهای مسلح است. او اضافه  کرد. که پیروزی نیروهای اسلام در 8 سال دفاع مقدس و شکست ارتش  صهیونیستی و  در 33 روز جنگ در لبنان و 22 روز در غزه بر همین اصول استوار بوده  است. واینها از بهترین درسها برای اثر روحیه  بخشی درافزایش توانایی دفاعی  است.
ایشان تاکید کرد که مردم ایران در مواجهه با دشمنان بیش از هر زمان دیگری احساس قدرت می کنند. و این احساس را بر روی حقایق خلل ناپذیر استوار شده است و این آمادگی جازه نمی دهد دشمنان به تجاوز علیه جمهوری اسلامی ایران فکر  کنند.
در ابتدای این مراسم :  فرمانده  سپاه پاسداران انقلاب اسلامی  ژنرال محمد علی جعفری به ظرفیت نیروهای مسلح و خصوصا پاسداران سپاه، گفت که سپاه پاسداران انقلاب در برابر تهدیدات مراقبت  و نظا رت  دائمی دارد، و به طور گسترده در دفاع همه جانبه در حال افزایش مداوم توان دفاعی،  و بازدارندگی از طریق نیروهای زمینی  نیروهای   ویژه مشغول به بازده افزائی و افزایش دامنه و توانایی دفاع موشکی وهوائی و دریائی، و آنها را به سطح بازدارندگی موثر و استراتژیک ارتقاء داده است...





امام خامنه ای: دشمنان در جنگ اقتصادی خود، علیه ایران شکست  خواهند خورد.




امام خامنه ای گفت: در. وی افزود که مردم ایران امروز چشم انداز و برنامه ریزی برای آینده را فراهم  کرد ه ا ندو به  عزم راسخ و حضور فعال در عرصه علم و فن آوری  حاصل  شده است.

تاکید کرد که اولین گام برای هر جنبش، نیاز به آگاهی از خطرات و چالش با دادن نیست تا اراده. "شناخت نقاط ضعف و قابلیت ارزیابی در پیشرفت ما تشخیص اصلی ،  به منظور غلبه بر چالش ها است."
امام خامنه ای گفت که این کشور تمام دشمنان را با عزم راسخ و اراده  نه ناامیدی ، دشمنان را مغلوب کرده است. ایشان گفت: " اهداف مختصر از مردم ایران و شناخته شده در یک جمله نهفته است که در" پیشرفت "و ما می دانیم که مفهوم پیشرفت در آموزه های شریعت اسلامی کاملا متفاوت از آن چیزی است که توسط غرب  اعمال شده  است.





 امام خامنه ای : مردم ایران هرگز تسلیم به فشار تحمیلی نخواهند شد.


  امام سید علی خامنه ای، گفتند: مردم ایران هرگز تسلیم به فشار تحمیلی  نخواهند شد.  امام خامنه ای در دیدار با جمعیت جوان نخبگان علمی ایران، گفت که مردم ایران  قوی تر از هر زمان دیگری ،سر افراز از این مرحله خواهند گذشت. و ملت  ما در مرحله فعلی اکنون با فشار سیاسی و نظامی و امنیتی  بیش از هر زمان دیگری در گذشته مواجه شده است.
علی  رغم دشمنی و تحریم های مستکبران علیه مردم ایران ، روشن است. که مردم موقعیت مستقل خود رادر مقابل  نظام سلطه  حفظ کرده است. و تسلیم نخواهد شد.  واین را بارها دیده  ایم. امام خامنه ای، گفتند:  مردم ایران با تکیه بر منابع طبیعی و انرژی های انسانی خود، از این شرایط سخت و خشن گذشته و به پیشرفت ورفاه  خواهند رسید. .




طبقه بندی: بیداری اسلامی،
[ دوشنبه 24 مهر 1391 ] [ 08:25 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]
گپ یومیه:خاطراتی از کنگون قدیم (8)

هد اگ؛ "هد گ "

 روزای که دریا، پر، خالی ویبید وگاهی بو سهکی نفسش ازخور گز بلبل ،  تا خور عبدالسلام تا باغ شیش سی خیلی ها قاصد بید. که اوو عوض ا بیده و موج وکف با حرکت خشون نشون میدادن که از سکون وکم تحرکی بدشون میاد وپاکی دریا با غوغی موجش تو طاقچه ی خونه های محل و   با لالایی خوندن  دیای قدیم سی طفل ها ی  آنروزا قاطی  ویبید ومی پیچید  سی اونای  که مردای امروز هسن، تو محتک وکروپیچ، خواب ناز میرفتن،  لالایی دیا برای طفل ها  از دگایگ خوآور تر بید. سی چه که تو لالایی دیا به بچه ها درس تلاش وزحمت میدادن وشفارش میکردن که رفتن به مکتب وخوندن درس امید آرزوی اونا هس، که باید براورده ویبید. وبچه گتر هم لب دریا محل بازی شون بید. وقتی موج جلو می اومد عقب می رفت ری او لمرای مرطوب که راه می رفتن جی پاشون می موندتا موج بعدی اما از و اثر پاها فقط خاطراتی بیشتر نمونده، یکی از مشغولیاتی که بچه  ها داشتن، هد گ بید، با خیط ومکسرگاهی هم با مشخله ومکنار و آرد. وبیشتر موینایی که ای طوری میگرفتن، می بردن خونه  وتو توه ه نونی می برشندن وبا خرما می خوردن که چه بامزه بید و مقووی. ومحل صید  تو گوودی بید... و سی قلاب طی اسکلی آهنی وپله ی آهنیش که ماشوه ها  ریش، می بسن، ویا ری اسکلی سنگی سی جی هداگ روزای که نببر بید با هم کلنجار بیدن، اوزاره هداگ با خیطی چند متری، بلط یا مهره یا یه سنگ سی لاخ وچند تا قلاب تو قوطی چبریتی وبعضی هم شباط سی شب درس می کردن، سی هدگ با جالبوت وسایل بیشتری می بردن ومنتب باشون بید. چند تی هم با بوچ تو کیسه نیلونی یا با بند یه چی در حد جلیقه  شنو سی هدا گ  درس میکردن، ئیم یا (هیم) از کرم ودوچ وبلبوح و د مبل هایو وخمیر و نغر وکمچه تا گوشت بعضی موینا مثه، چلغ لغ ،  حشینه و چش برو .وپشت سوزو و.... کرم  لب دریا گاهی وقتا که عامله می کشیدن یا بین پر خالی او، با نصف حشینه وسوت زدن و پیدا وابیدن کرم  از جیی که موج عقب میرفت کرم از سوراخی بیرون می زد سی حشینه بخوره ومی گرفتنش وتو قوطی،... دو چ وبلبوح ودومبل هایو ایناهم تا دلت بخوات زیر سنگهای لب در یا البته با مراسم خاص.  وبچه ها بیشتر از سر سرگرمی وبازی سی هداگ میر فتن وکنار او تو دریا شنو میکردن، ستاره وسینی ازی چیا هم جمع میکردن ، ومعمولا موینای که می گرفتن با شباط : شبشبو/ بیاه / ودنور واسلاس بید. وکم بیش موینای : زمین کن ، اگل، ارازی، شعری، با قلاب وخیط میگرفتن،یه برنامه خاصی هم سی گرفتن موین داشتن،مثلا : تا موین نبر می زد  ری خیط شب میزدن، بلکه وی مشتن تا موین فلاب ببرت وبعد میزدن ریش تا اساسی موین قلاب غیط داده باشت.     وسر سنگ وجای خوب سی هدا گ هم اسم سی خوشون داشت. تو یکی از اوزوزا که نببر خوب بید، حموود که ری حساب سابقه  ونرگدیش ری سنگ پهنی، همیشه می رفت واونجا می نشس، چن تا بچی دیگه هم ای ور و اوبر و ایساده بیدن.... او روزکو هم رفت اونجا وشروع کرد خیط انداختن و هبیث هم نببربید. عبود که خیلی هم خوش نیت بید ومعمولا بدردش  می خورد...  حموود هم خوش نداشت که کسی غیر خوش کارش روو باشه، اومد گفت حالا خیططت شییر ویبوت ، هی کوود کردی؟  یه کمی  هم  وال تا مو هم اینجا هدگ کنم. ...  رما دد بستن. تو گوش حموود نرفت که نرفت، عبود نشست وسی ری دس حموود سی می کرد. وبعد یه مرتبه به حمود گفت فهمیدی بوام  اینا دیشو از گطر رسیدن ؟ حمود با بن کنگش یه کمانچه ای زیردماغش کشید وگفت ها ع راس میگی چه اورده؟ عبود گفت هیچ یه دلی حلوا مسقطی یه کمی هم ؟سم  سبال . ..  والی یه کمی جات هداگ کنم. افرین ؟ و.. حموود گفت : بیو بووا  مو از کی سیت میگم بیو،  بیو هداگ کن  مو وتو ازی حرفا نداریم.. بیو وعبوود جی حموود ری سنگ  نشست وکلی کیفش کوک آبید ...   وبعد از تمام شدن وقت هداگ 0عبود  طرف خونه  راه افتاد.  حمود هم چند قدمی پس سرش گرفته بید ودما ش می رفت. نخیرحموود راه  خونه ی عبود هی میرفت . وخوش رسوند به  عبود، حموود  : خاب حلا که دیگه ه کمی حلوا مسقطی سی مو که میدی؟ عبود: اچوء سی چه حلوا ؟ حموود گفت: مگه نه مو جام دادمت تا هدگ کردی؟ عبود : برو عامو اولن تو صحاب اونجا که نیسی ؟ بعدش هم نه بوام از سفر اومده ونه حلوا داریم . فقط ای  یا د ت باشه که وقت خوبی وکمک  کردن فکرکن هرکس طرفتن، حلوا دارت یا بواش از سفر اومده  خا ب یادت نرت. .. حموود فهمید که چه اشتباهی کرده و....

  ( نام ها در این خاطره فرضی هستند)   

برگردان کلمات محلی:  

 هداگ / هدگ: صید ماهی با فلاب 2- پر وخالی : جزر ومد3-محتک : گهواره اولیه نوزاد 4- کرو پیچ : قنداق نوزاد 5-هیم /ئیم  : طعمه 6- نغر: هشت  پا 7- دوچ وبلبوح ودومبل هایو: تخم  خرچنگ/ وانواع حلزون8-کمچه: نوغی ابزی از خانواده حلوزونها 9: خیط : ریسمان ماهیگیری 10- شب: یکباره خیط را کشیدن 11- غیط : بلعیدن 12-کوود: خوب جمع کردی 13- رما د د: کلمه ای برای تحذیر14- گطر: کشور قطر 5ا- کمانچه ای زیر دماغش کشید: کنایه ازاینکه آب بینی را با پشت دستش خشک کرد.16- سم سبال: بادام زمینی 17- عامو: عمو 18- اچوء : ببین 19- نرگدیش: قلدر مابی 20-شییر : گیر کردن قلاب و.

 عبدالمجید اورا


طبقه بندی: گپ یومیه خاطراتی از كنگون قدیم،
[ چهارشنبه 12 مهر 1391 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]

                                     

خاطراتی از کنگون قدیم

بقعه متبرکه معروف به [سید غریب] در ضلع جنوب غربی گلزار شهدای کنگان، که بویژه عصرهای پنج شنبه مورد زیارت و اهتمام خاص ، همشهریان و میهمانان از سالهای خیلی قدیم بیده، و اونجا خیلی از مردم بواسطه توسل و واسطه قرار دادن این سید عزیز بین خود و خدا با دعا و نذ ر به مرادشون میرسیدن و انشاء الله میرسن. و از اعتقادات قدسی بسیاری از مردم محل حساب ویبوت.

یه روزی، از روحانی معروف و دوست داشتنی شهرمون، مرحوم حاج آقا شیخ مرتضی میرزائی(رحمة الله علیه) درباره سابقه این آستانه سوال کردم؟ ، شیخ گرانقدر با حوصله و مهربونی بسیار،  پنجه های دسش، تو ریش پرپشتش فرو برد و سیمائی محزون و متفکرانه گرفت و روایت را با نقل از گترای قبلی شروع  کرد. :.... تاریخ دقیقی ازش ندارم، ولی می گن سالها پیش زمانی که  طلبه ها، سی درس خوندن به نجف اشرف معمولا پیاده هم می رفتن( مشرف  می شدن)، سید هم که مسیر برگشتش به کنگون می خوره ، ظاهراً ایشون از اهالی منطقه مهر فارس و او طرفا بیده، دور بری مغربی به کوزه گری می رسه، میاد می بینه تعدادی از اهالی تو محله دوربرهم نشستن، از یه طرف سیادت تازه وارد و چهره نورانیش، و از طرف دیگه حس قوی مهمون نوازی و ارادت ویژه به سادات جلیل القدر باعث ویبوت . که سید آن شب درکنار ملجا ومآمن ومیز بونی خوبی بیتوته کنه و حتی گعده گردان او شوو کو هم  از سید می خواد که روضه ی ابا عبدالله (ع) سیشون بخونه، و بعد روضه و خوردن شوم و کمی گپ و سالفه، سید همونجا به خوو و استراحت، باقی مونده شوو می گذرونه و صب  بعد از نماز، راه می افته و بسمت کووش و میره و میره تا می رست . .به تنگ اخترو اونجا،  یه "دُزسر گردنه ای " مسلح سر راهش میگیره ... وسی سید میگوت هر چه پول وچی داری بنه؟ و برو... سید سیش می گوت مو چی ندارم ؟.... و پس از جر وبحث دُز با تفنگ  به سید تیر میزنه! وسید می افته و جان به جهان آفرین تسلیم میکنه . دُز میاد می گردتش، چی پپدا نمی کنه.... و دز راه می گیرت  ومی رت جلوتر و اونجا هم به یه گله بزی و یه چی پون میرست. و اونجا  باز هم دُز بولکمی در میاره، و سی چی پون میگوت : یه کهره ی  سیم بگیر... چی پون می گوت، بفرما  همش مال خوتن، هرکمُُوتا که، کیفتن بگیر، دُز تفنگ گنش، مینه ری زمین و تو بیابون دُومِی کهره،  کهره قدیم هم که کارخونی نبیدن مثه اشکال مُت می کردن و د وو می کردن . تا دُز رفت دُومِی کهره.  ...  لابد؛ چی پون که دلش دید کرده بید با خوش گفته ؟ خونه خراب حالا کهره عدانی خوبو می گیره – بعد هم می گوت سرش ببر و بعد پاکش کن و بعد هم سیم کبابش کن..... چی پون،  همی طور که دُز غافل بید تفنگش واسد تیری زد زیر دس دُز،  دُز هم درجا  افتاد و جون داد. و چی پون تفنگ می اندازه و با گله بزی از اونجا دیر ویبود.... و بعد قافله ی از اونجا رد ویبن، می بینن  که یکی افتاده و مرده، همونجا دفنش می کنن، و میان یه مقداری ای ورتر، .... با جسد بی جان  سیدی جوون،   در مسیر روبرو میشن، خلاصه جسد سید رو، ور میدارن  و میارن با خُشون کنگون،  و چون محله کوزه گری از او سمت محله اولی کنگون بیده میان اونجا و پرس و سوال، میرسن  به میزبان، شوو گذشته سید و اونجا با اکرام و احترام  و غم اندوه  در حالیکه  نام و نشانی هم از سید نداشتن، تشریفات غسل و کفن و تدفین، اهالی قدر شناس و ارادتنمندان آل رسول (ص) از سید غریب که از او موقع دیگه ای اسمکو  جا افتاد.  و در مقبره قدیمی کنگان به خاک سپرده شد و زیارتگا ه مردم واقع وابید......               

 

برگردان کلمات محلی :

 

:1- گترا = بزرگترا 2- سی درس خوندن : برای ادامه تحصیل 3- دور بری= حدودای 4- ویبوت = می شود5- گپ وسالفه = حرف وصحبت ها  بیشتر در گذشته 6- کووش = سمت جنوب (قوس)7- چی پون = چوپان 8- بولکمی = شکمو – زیاده خواهی  وحریص بودن9=سیم(سی مو) = برای من 10- هر کمو تا = هر کدام 11- کیفتن = مایلی – دوست داری. 12-می گوت = می گوید 13- اسمکو =  نام -لقب  14- کهره = بزغاله 15- وابید = شد- قرار گرفت. 16- جون = جان 17- ای ورتر = این طرف تر18- شوو= شب هنگام

19- دُز= دُزد- سارق 20- می رت = می رود.....21- عدانی = بز یا بزغاله عربی منسوب به خواستگاه اولیه  این نوع دام در کشور یمن .

 

نویسنده: عبدالمجید اورا





طبقه بندی: گپ یومیه خاطراتی از كنگون قدیم،
[ یکشنبه 9 مهر 1391 ] [ 09:06 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]

(تجسمی نوشتاری ازمحله ی  مرکزی در کنگان قدیم)

 

کنگون قدیم؛ با محله ی  وسطی اش  که از لب دریا روبروی اسکله ی آهنی تا باغ لیموری درازا  داشت. با همین خیابون اصلی وکی چه های تنگ وباریک که از شمال وکوش وصلش وبیدن همینجا چش وگوش محل، بید. چپره، لب دریا محل خرید وفروش موین وحشینه و....صبحه گه، چنعد واسبیتی ودارو، خاروو...خرید وفروش ویبید. یه جفت پیرمرد (دوقلو) که بسکت موینی همیشه همراهشون بید واز دشتی می اومدن یه پای ثابت بقالی موین بیدن  وبشیر کازرونی ... البته  محلی ها هم تو کار بید ن. چه سی کاتخ وچه سی صور وچه سی سوغات وخریدوفروش.....ضی فه هائی هم که شی گراشون، گطر وبحرین وکویت بیدن .، با سله وبعضی هم با زنبیل پیشی می اومدن چپره که موین تازه بخرن موینا بعضی هاش ای قد، تازه بید ن،  مثه  هامور که تا توپاتیل هم، مت مت- می کردن!...

وقتی می اومدی تو براهه بوی گذر وروید وشبت وگشنیز پیاز تا زه وبا .دنگون و تماته خچو سه پنجو محلی یه حس خشی وامی جفتی.  د و تا کا سب درس حساب  بیدن که خدا رحمتشون که  "تا نگن" مرحوم شب انداز ومرحوم حمودی، هی چیای . که گفتم ری گونی یا زیراندازی بی شیله وپیله بساط می کردن وبدون ای که تربارشون ویترینی بچینن ! خوب وگنه خت  جدا کن همی که داشتن روبروت بید. ترازی شون میزون وچرب می کشیدن واگه یکی از لنگای ترازی که معمولا بلی بید اضافه وزن داشت او یکی را با سنگ ویا قوه پا سنگ سیش درس می کردن تا کوک کو ک باشه. ... تو همو کنا رو گوشه ها هم مرحوم منصور هم سنگ موروک مثه دوامه پیچ میداد. ویه یک تومنی هم  میدادنش...-

تا تو بازاریم  حکایتی بنقل از بنده خدائی بگم :  یکی از ناخدا ها از یه دکون داری می پرسه ؟ که ای روزا چه تو براهه خیلی دوماش می گردن؟ تا از خارج بیارم می خیم سفری وابیم؟ دکون دار می گوت. ای ی نگو ای روزا سی کرکم وبزار توسر می زنن؟ ناخدا هم می گو: ها راس . دکون دار می گو ؟ با خوتن، ای که بلد بیدم سیت گفتم. ... ..

نا خدا رفته بید ولنجی شاحن از بزار وکرکم اورده بید... ناخدا اومد طی دکوندار  همونای که گفتی اوردم ... دکوندار گفت حلا یه نیم کیلوی بیار تا بینم چه ویبوت ؟ نا خدا گفت ای عامو خونت آباد مو یه لنجی بار اوردم بقیه اش چه؟  دکون دار گفت همو روزی یه زنی  دومی کرکم وبزار می گشت. وبعد هم فهمیدم که  داداش فرستا ده بیده تو براهه، او هم دوباره سراغ مو اومده بید؟ ... راوی میگوت که یه سال بعد رفتم خونه نا خدا دیدم از درفداش تا  تو لیوانش همه پودر زرد ونارنجی وسرخن.. . از ناخدا سوال کردم اینا چنن ؟ گفت اللی سلمک اینا نونین، که خالوت تو سفره ام

 

نهاد ه  ...

       ...بالا تراز براهه تی میدون (فلکه) دکون میوه فروشی  منتقی (محمد تقی) کازرونی بید. خربزه وهندونه و....کل بنده ونار وسیب وآلو وانگور سی فروش داشت.انگورا معمولا تو لوده انگوری جلو دکون بید. که گنزای سرخو، پاری مال چنار شی جون پاری هم مال چپره  موینی خومون ری لوده انگوری کوود میکردن، خیلی هم جیل بیدن . وبا سلوچه علامت میدادن که اوقاتمون تحله نزیک نوابین.؟!اما قضیه عاموئی که پار وپیرار اوسا لکو به بچش قول انگور داده بید هم شنیدنی ین.... بچی با بواش هم از نزیکی انگورا رد ویبیدن که ؟ چش بچه به انگورا افتاد. او دهن کلکو اشکست؟ بچه سی بواش گفت : اف جون .از اینا که پار گفتی سیت می خرم. بوا که بهم خورده بید. گفت سی  دفعی دیگه . بچه گفت : الا حلا  خلاصه بوی بیچاره رفت طی منتقی وپاکت کاغذی مخصوص خرید ن گرفت واومد طی لوده انگوری ، بچه هم.... کم لور، ها بوا ازینا .  .  بوا شم می گفت صب کن مهل بده اشتو نکن همی طور باهم کلنجار بیدن ... گنزا هم تو سه طبقه دور سر بوا وبچه، دوره گرفته بیدن.بوا هی کش کش گنزا می کرد وشعر که بگیر کمر بگیر درخت بی ثمر بگیر سی گنزا می خوند. وسی بچه ش می گفت بوا  اشتو نکن ؟ پنه نکن ؟نخیر تو همی حیث وبیث گنزه گنه که از او انگور مس مس بید نهاد پس گردن بچه که لیکش رفت اسمون بوا ش پاکت انگوری انداخت تولوده انگوری.  وبا دندون کپ کرد جی نشک گنز وبه اصطلاح سم کشی کنه؟ یکی دوید برت سنگ گرم بیارت  بنت ری چی گز گنز...بچی کو یه کمی بله اروم گرفت ... منتقی با لهه شیرین کازرونی گفت : کاکو ای چی گنچوشاید خوب بشه چی گاز باوو خوب شدنی نی؟ بوا ی کو سی بچی  کو گفت : بوا خدا خیرت بده مال اشتو می کنی مهل نمی دی، پنه میکنی؟ ای هم عاقبت کارعجل عجلی؟ گنزهم که فراون گنز اینجا خوش کمن؟ از کازرون هم میارن،؟...

بالاتراز دکون منتقی دکون اسفند یار کلاتی بید وفروشنده تنقلات ووسیله  ها ی  پلاستیکی وربنی؟ بچی های محل هم یه شعری تو ای رابطه داشتن : نو، نو،  تو نی لون طی اسفندیار دونی پنج زار-

 وبالاتر، دکون حاج عبدالکریم کازرونی که آرد سی محل می اورد. بالا تر هم دکون مرحوم زار خلیل سفالی بید که نوشت افزار و... داشت و...

روبروی مسجد،  گاراج بید  سرویس بوشهربا اتوبوسهای  کل محمود وزاغی رفت وآمد می كردن.اونجا خوش حالت یه دکه مهمی داشت. بچه ها سی جمع کردن سر پلیت وتک وتوکی هم سی جمع کردن فیلتر سیگار اونجا میرفتن . جونای قدیم هم اونج جمع می شدن وبا هم وقت میگذروند ن . وصدی قهقهشون به اسمون میرفت... وتوهمون اطراف هم باغ لیموری از چشمه وپاریو اوو، سیش می اومد وصدا ی کورین وبلبل وبنجیر، سی هر عابری حس خاصی میداد... فضای سبزطبیعی که با یه پیرمردی رو بید. ویه بیل کچیک سه گوش.....  

خدا رحمت کند قدیمی ها را...یادشان بخیر.

برگردان کلمات محلی به فارسی روان:

1-چپره  = فروشگاه ماهی 2-براهه= بازار    3-لیموری = لیموئی    4- حشینه= ماهی ساردین   5-گه= زود

6-چنعد= ماهی شیر 7-اسیبتی/خارو/ دارو/هامور = اسامی ا نواع ماهی 8-مت ، مت= پرش9-تماته= گوجه فرنگی 10-روید= تربچه 11-بادنگون= بادنجان 12- دوامه= اسباب بازی چرخونکی 13-گنز= زنبور 14=سلوچه= نیش/ دنباله حشرات 15-لوده= ظرف جابجای ونگهداری انگور که از شاخ وبرگ همان درخت می ساختند.- 16- بزاروکرکم = ادویه وزرد چوبه17-کورین/ بنجیر: پرنده کوکو /گنجشک 18-سر پلیت = سر فلزی شیشه نوشابه 19-مهل = مهلت 20- پنه = تاریک کردن /سایه انداختن21- اشتو= شتاب22-ربنی =پلاستیكی 23-جیل= عصبانی 24=كوود= جمع زیاد 25-پاری = تعداد زیاد 26-تحله= تلخ 27-اللی سلمك= خدا سلامتت بداره 28-كه = كوه 29 داداش= خواهرش 30- لیوان= تراس جلو اتاق 31-موروك= گرد 32-شاحن= پر 33- شی گر= شوهر34-كاتخ = قلیه / خورش 35-پیش = برگ درخت نخل 36- پاتیل = دیگ /قابلمه 37- گذر= هویج 38- قوه= باطری قلمی بزرگ39- خت= خودت 40-خچو= چاق وچله 41 تانگن= تركیب محلی پیش نیاز استعمال یك كلمه غیر متعارف 42-ربنی = لاستیكی

عبدالمجید اورا





طبقه بندی: گپ یومیه خاطراتی از كنگون قدیم،
برچسب ها: نجوا كنگان، عبدالمجید اورا،
[ پنجشنبه 6 مهر 1391 ] [ 09:23 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]




بقیه تصاویر در ادامه مطلب ببینید.....



ادامه مطلب

طبقه بندی: اخبار شهرستان،
[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 01:29 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]

                         
مراسم تجلیل از سربازان یگان های نظامی و انتظامی شهرستان کنگان امروز (2 مهر 91) در حسینیه عاشقان ثارالله به میزبانی سپاه شهرستان کنگان با حضور فرماندهی محترم سپاه و یگان های نظامی و انتظامی برگزار شد.

مراسم با قرائت آیاتی چند از کلام الله قرآن مجید آغاز شد.
و سپس کلیپ هایی از دفاع مقدس پخش شد.

پاسدار محترم آقای حیدر ستم کش نیز در این مراسم مولودی امام رضا(ع) خواند.

جناب سرهنگ پاسدار حق شناس نیز با تشکر از حضور همه ی یگان ها در این مراسم به بیان خاطراتی از هشت سال دفاع مقدس و عملیات ها پرداخت.
همچنین آقای حق شناس در پایان سخنرانی سوالاتی پیرامون دفاع مقدس پرسیدند که سربازان یگان ها به سوالات پاسخ دادند و جوایزی به آنها اهداء شد و به همه ی سربازان 2 روز تشویقی داده شد.

در پایان مراسم به سربازهای نمونه یگان ها هدایایی تقدیم گردید.



طبقه بندی: اخبار شهرستان،
[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 12:54 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]
                          

دفاع مقدس به روایت رهبر انقلاب       

 

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در هفته دفاع مقدس سال 83 در دیدار جوانان نخبه و دانشجویان با ایشان به تشریح گوشه هایی از حماسه آفرینی های جوانان در جنگ تحمیلی پرداختند. بازخوانی مجدد این پیام در شرایط فعلی حاوی درس های آموزنده ای خواهد بود.

اكثر این جوان هایی كه در جنگ نقش های مؤثر ایفا كردند، ازقبیل همین دانشجوها بودند وخیلی هایشان هم جزو نخبه ها بودند. دلیل نخبه بودنشان هم این بود كه یك جوان بیست و دو، سه ساله فرمانده یك لشكر شد؛ آن چنان توانست آن لشگر را هدایت كند و آن چنان توانست طراحی عملیات را، كه هرگز نكرده بود، بكند كه نه فقط دشمنانی را كه مقابل ما بودند- یعنی سربازان مهاجم بعثی عراق- متعجب كرد، بلكه ماهواره های دشمنان را هم متعجب كرد.

ما والفجر هشت را كه حركت نشدنی و باورنكردنی است، داشتیم. درحالی كه ماهواره های آمریكایی برای عراق- لابد این موضوع را شنیدید و مطلعید- كار می كردند؛ اطلاعات به آن كشور می دادند؛ یعنی دائماً قرارگاه های جنگی رژیم بعثی با دستگاه های خبری آمریكایی و با ماهواره هایشان مرتبط بودند و آن ماهواره ها نقل وانتقال و تجمع نیروهای ما را ثبت می كردند و بلافاصله به آنها اطلاع می دادند كه ایرانیها كجا تجمع كرده اند و كجا ابزار كار گذاشته اند.

حتماً می دانید كه اطلاعات در جنگ، نقش بسیار مهم و فوق العاده ای دارد؛ اما زیر دید این ماهواره ها، ده ها هزار نیرو رفتند تا پای اروندرود و دشمن نفهمید! با شیوه های عجیب و غریبی كه می دانم شماها چیزی از آنها نمی دانید- البته آن وقت برای ماها روشن بود، بعد هم برای مردم آشكار شد؛ منتها متأسفانه معارف جنگ دست به دست نمی شود؛ یكی از مشكلات كار ما این است؛ لذا شماها خبر ندارید- اینها با كامیون، با وانت، به شكل های گوناگون، مثل این كه گویا هندوانه بار كرده اند، توانستند دهها هزار نیروی انسانی را با پوشش های عجیب و غریب و در شب های تاریكی كه ماه هم در آن شبها نبود، به كناره اروندرود منتقل كنند و از اروندرود كه عرض آن در بعضی از قسمت ها به دو، سه كیلومتر می رسد، این نیروهای عظیم را عبور بدهند به آن طرف؛ از زیر آب و با آن وضع عجیبی كه اروند دارد كه شماها شاید آن را هم ندانید.

اروند دوجریان دارد: یك جریان ازطرف شمال به جنوب است كه آن، جریان اصلی اروند است و رودخانه دجله و فرات هم در همین جریان به اروند متصل می شوند و با هم به طرف خلیج فارس می روند. جریان دیگر عكس این جریان است و آن، درمواقع مد دریاست.در این مواقع، آب دریا به قطر حدود دو، سه یا چهار متر از طرف دریا، یعنی ازطرف جنوب، می آید به طرف شمال؛ یعنی دریا سرریز می شود در رودخانه. با این حساب، یعنی اروند دوجریان صدو هشتاد درجه ای كاملاً مخالف همدیگر دارد.

به هرحال، با یك چنین وضع پیچیده ای، آن زمان ما در جریان جزئیات كار قرار می گرفتیم و آن دلهره ها و كذا و كذا رزمندگان اسلام توانستند به آنجا بروند و منطقه ای را فتح كنند و كار شگفت آوری را انجام دهند. این كار، كار همین دانشجوها و همین جوانان و همین نخبه هایی بود كه در بسیج و در سپاه بودند.





طبقه بندی: رهبر، دفاع مقدس،
[ یکشنبه 2 مهر 1391 ] [ 12:33 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]
                                           
حجت الاسلام محمودی در خطبه های نماز جمعه درجمع نمازگزاران با محکوم نمودن اهانت به ساحت مقدس پیامبر اعظم ( صل الله علیه و آله و سلم ) گفت:اهانت به ساحت مقدس پیامبر اعظم در راستای پروژه اسلام هراسی و اسلام ستیزی است./متهم اصلی در این جنایت به تعبیر مقام معظم رهبری آمریکا و صهیونیسم است.

حجت الاسلام محمودی در خطبه های نماز جمعه درجمع نمازگزاران با محکوم نمودن اهانت به ساحت مقدس پیامبر اعظم ( صل الله علیه و آله و سلم ) گفت:اهانت به ساحت مقدس پیامبر اعظم در راستای پروژه اسلام هراسی و اسلام ستیزی است.

وی گفت:دشمن از گسترش اسلام و موج بیداری اسلامی منطقه به هراس افتاده است.

محمودی با محکوم نمودن حمایت سران آمریکا و کشورهای غربی و سکوت خفت بار سران عرب منطقه گفت:متهم اصلی در این جنایت به تعبیر مقام معظم رهبری آمریکا و صهیونیسم است.

خطیب جمعه با انتقاد شدید از سکوت خفت بار مجامع بین المللی و مدعیان دروغین آزادی در برابر این جنایت فجیع گفت:یک سوال اساسی مطرح است و آن اینکه آیا بیش از یک و نیم میلیارد مسلمان دنیا بشر نیستند؟

امام جمعه از دولت جمهوری اسلامی ایران بعنوان رییس جنبش عدم تعهد خواست تا با استفاده از ظرفیت های این جنبش و سازمان های بین المللی خواست تا مقدمات محاکمه عاملان این جنایت در یک دادگاه تحت نظر قضات اسلامی فراهم کنند.

امام جمعه در بخش دیگر با گرامیداشت هفته دفاع مقدس گفت:دفاع مقدس گنجینه ای ارزشمندی است که مرور مستمر آن موجب و منشاء هدایت انقلابیون است.

محمودی افزود:دفاع مقدس آزمونی بزرگ برای کارآمدی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و کارآمدی هدایت مدبرانه و نقش والای ولایت فقیه بود. خطیب جمعه با گرامیداشت دهه کرامت و میلاد با سعادت امام رضا (علیه السلام ) گفت:دهه کرامت مقدمه ای برای آشنایی بیشتر با سیره ائمه اهلبیت علیهم السلام است.

وی افزود:چندین سال است که از سوی دفتر امام جمعه تعدادی از افراد مشهد نرفته به حرم مطهر رضوی اعزام می شوند که انتظار می رود با همت خیرین امسال نیز این امر محقق شود.

محمودی در پایان با اشاره به آغاز بهار تعلیم و تربیت گفت:متولیان امر تعلیم و تربیت جهاد علمی – اخلاقی – عفاف – پاکی – معنویت را سرلوحه کار خود قرار دهند./کنگان نیوز




طبقه بندی: اخبار شهرستان،
[ شنبه 1 مهر 1391 ] [ 11:33 ق.ظ ] [ سعید صفایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

جان خود در ره "اولاد علی" می بازیم
همچو "مالک" به "عدوان علی" می تازیم

ای که گویی که خلایق ز "ولی" خسته شدند
کوری چشم تو بر "سید علی" می نازیم
مقام معظم رهبری

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
وصیت نامه شهدا
اخبار سیاسی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو