قالب وبلاگ


آفتاب کنگان
 
نویسندگان
نظر سنجی
کابر گرامی چه مطالبی را در این وبلاگ بیشتر قرار دهیم؟







جعبه حدیث

ذکر روز
بزرگ مرد تاریخ

جملات قصار

دانشنامه مهدویت
دیگر امکانات
رد گام های ثبت شده بر صفحه ی شنی ، خبر از برهنگی و عریانی انگشت ها می داد . می شد حدس زد سن صاحب گام را . یکی کوچک و یکی بزرگتر بود . این یکی شاید 7 ساله باشد ، دیگری 20 ساله ، حدس می زنم 27 یا 28 سال سن گام سوم باشد ، ولی انگار این یکی رد تاتی کودکی خردسال است که تازه بابا و ماما یاد گرفته است .


به گزارش آفتاب کنگان به نقل ازسپاس،رد گام های ثبت شده بر صفحه ی شنی ، خبر از برهنگی و عریانی انگشت ها می داد . می شد حدس زد سن صاحب گام را . یکی کوچک و یکی بزرگتر بود . این یکی شاید 7 ساله باشد ، دیگری 20 ساله ، حدس می زنم 27 یا 28 سال سن گام سوم باشد ، ولی انگار این یکی رد تاتی کودکی خردسال است که تازه بابا و ماما یاد گرفته است .

خانوم ها اینجا با جوراب های سیاهی که حالا با خاک سفید شده بود راه می رفتند . گاهی دقیقه های وقت می گذاشتند تا ریگ های گرفتار شده در تاروپود جوراب را خارج کنند . حس خوبی داشتند وقتی خاری پا یا دستشان را می گزید ، انگار دردشان با خنده بود .  آب را با پیاله یا دستان پیله شده می نوشیدیم .

 نه اینکه لیوان نبود ، نه ؛ لذتی دیگر داشت . آب بی مزه نبود و قانون های شیمی آب اینجا ساقط بودند . خاکش برای همه مقدس بود . می گفتند خاکش دلگیر است . خیلی ها که آمده بودند سنشان نه به انقلاب قد می داد و نه به جنگ . شاید خیلی کم سال تر از آن بودند که پس لرزه های جنگ صدام را هم درک کرده باشند .

اما صدای آوینی برای همه ی آنها آشنا بود : مکه برای شما ، فکه برای من ! بالی نمی خواهم ، این پوتین های کهنه هم می توانند مرا به آسمان ببرند....  دانشجو ها اینجا برخی آرام گریه می کردند . بعضی گوشه ی کز می کردند و شاید با خالق عشق راز ها می گفتند . یکی را دیدم پشت تلی از خاک نشسته و زانو در بغل آرام با انگشتش بر شن ها یادگاری می نوشت .
 ده پانزده تایی دیگر سینه می زدند ،یکی هم می خواند . صدای خوبی داشت ، بیشتر از حفظ می خواند . هوا خاکی بود ولی دلها صاف . چهار روز بیشتر نماندیم . باید بر می گشتیم . دلم برای آن همه پاکی تنگ می شد .

 هوای پر از دود شهر برایم غریب می بود . ریه هایم به خاک عادت کرده بود به خاکی که با خون هزاران آسمانی اخت شده بود . اما چاره چه بود ، ما از خاک نشین ها نبودیم . غریبه بودیم میان آن همه زلالی ، شاید دوست داشتند دوباره تنها شوند ، مثل سال هایی که گذشت ...



[ سه شنبه 7 آذر 1391 ] [ 02:06 ب.ظ ] [ سعید صفایی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

جان خود در ره "اولاد علی" می بازیم
همچو "مالک" به "عدوان علی" می تازیم

ای که گویی که خلایق ز "ولی" خسته شدند
کوری چشم تو بر "سید علی" می نازیم
مقام معظم رهبری

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
وصیت نامه شهدا
اخبار سیاسی
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو